پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

من از اصفهان رفتم…

مهمانی موقتی

میگن از جایی که مدت زیادی اونجا زندگی کردی راحت نمیشه جدا شد، به خصوص اگه بهت خوش گذشته باشه و به خصوص تر اگر آدم های منحصربفردی اونجا دوستت باشن مثل مجیدآقا

مدت نسبتا قابل توجهی عزلت نشینی گزیده بودم…

پ.ن: به زودی برمیگردم اصفهان هرچند میدونم کسی هم خیلی منتظرم نیست.

پ.ن: الان حس گاندولف توی ارباب حلقه ها دارم که یه مدت غیب شد از جادوگر خاکستری شد جادوگر سپید!!!

پ.ن: میگن تا هجرت نکنی چیزی به دست نمیاری. نمیدونم شاید باز هم هجرت دیگری در راه باشد…

همیشه فکر می‌کردم که سختی کار ما به چیه؟ من که به راحتی تمام درس‌ها رو می‌خونم به راحتی نمره می‌گیرم و ادامه میدم! تا این‌که همین چند ماه قبل اولین کشیک نورولوژی بیمارستان الزهرا رو رفته بودم. کشیک 24 ساعته ،یک نفره. فقط خودتی و خودت. کسی نیست کمکت کنه. ممکنه از بختت همون شب چقدر مریضا زیاد بشن. اونوت به راحتی 30 ساعت بدون این‌که حتی یک لحظه بتونی جایی بشینی باید فقط راه بری از این مریض به اون مریض.
ساعت های اول سخته اما از 10 ساعت که گذشت pH خونت میاد پایین. احساس می کنی رو زمین راه نمیری دیگه قدرت فکرت در حدی نیست که بتونی به سختی کارت فکر کنی.
از 20 ساعت که گذشت احساس می کنی مغزت بی حس شده برای اینکه بفهمی اطرافیانت دارن چی میگن و مفهوم جمله ها و کلمات درک کنی باید فشار بیاری به خودت که بتونی تمرکز کنی. قدرت فکرت اینقدر کم شده که مجبور میشی ناخواسته کارهات رو به ناخودآگاهت بسپاری و ممکنه اشتباه کنی. اشتباهات شاید بزرگ، شاید خطرناک، شاید جبران نشدنی...


پ.ن: بدترین کشیک ها، کشیک هایی هست که تنها باشی. واقعا آدم احساس می کنه قدرتش داره تموم میشه...

پ.ن: ارسال نظر برای همه آزاد.

طراحی و اجرای سایت برای یکی از دوستان انجام دادم...


آواتحلیل


پ.ن: شاید یه روز هم برای خودم سایت درست کردم از اینجا رفتم

چه تفاوتی بین نگاه به اتفاقات وجود دارد…

- باران ببارد آلودگی هوا کم شود

- باران ببارد کشت و زرع رونق بگیرد

.

.

.

بیچاره آسمان چه انتظاراتی از گریه هایت دارند


پ.ن:  … از ظن خود …


میگن که هر صفتی از خدا در مخلوقات خدا هم دیده میشه. یکی از اون ها "خالق" است. منصور حلاج "حق" بود و شاید خیلیا دیگر. خیلی خوبه که صفات خدا را در وجود خودت احساس کنی...

پ.ن: انا الخالق...





پ.ن: خیلی خیلی خیلی وقت بود چیزی ننوشته بودم. در این مدت اتفاقات زیادی افتاده است.

نتایج اولیه کنکور زدن چند روز قبل…

کسی کنکوری هست؟

رتبه چند؟

پایتون اسم یه ماره، اما اسم یه زبان برنامه‌نویسی هم هست...

می خوام تفریحی یاد بگیرم. شاید بعدا به درد خورد!




پ.ن: با کتاب LEARN PYTHON, THE HARD WAY نوشته Zed A. Shaw آشنا شدم. خیلی متن جذابی داره. من همیشه برام سوال بوده چرا این خارجی‌ها نامسلمون کتاب با این کیفیت و فیلم آموزشی به چه زیبایی حیرت‌انگیزی تولید می‌کنن و رایگان در اختیار همه در اینترنت قرار میدن ولی تو ایران هرچی بخوای یاد بگیری چقدر باید بری کلاس پول بدی آخر هم هیچی بهت یاد نمیدن چون می ترسن کار خودشون کساد بشه یا هرچیز دیگه...

تا اطلاع ثانوی مطلب نمیذارم.

تا ... 

نمی دونیم تا کی

چقدر نچسبند کسانی که ثبات شخصیت و فکر ندارند.


پ.ن: کسی عرضه نداشته باشه وبلاگش نگه داره و دم به دقیقه حذفش کنه، وبلاگ نداشته باشه بهتره. از بقیه میشه فرار کرد از خود که نمیشه فرار کرد.
پ.ن: بی مخاطب و برداشت آزاد...

امروز تو روستا بازرس داشتیم، واقعا سرمون شلوغ شد. دکتر خدیوی اومده بودن. زیج حیاتی روستا رو آوردیم؛ شاخص‌های بهداشتی را محاسبه کرده بودیم اما بررسی و تحلیل نکرده بودیم. از حق هم نگذریم بلد نبودیم اینکارو! با حضور استاد شاخص های مختلف را دیدیم. چیزی که خیلی به چشمم اومد "شاخص باروری کلی" بود که توی اون روستا عدد 1.18 بود! این یعنی تا 20-30 سال دیگه اون روستا اغلب آدماش بازنشسته اند و جوانان زیادی نخواهند داشت. برای اینکه جمعیت ثابت باشه اما جوانی و پویایی خودش را از دست نده عدد 2.1 را پیشنهاد دادند. تمام مشکلات که تو کشور داریم به جای خودش. باید دو یا سه دهه آینده منتظر یه فاجعه جمعیتی باشیم.


+پ.ن1: احساس می کنم هیچکس اونجور که باید به فکر نیست...

+پ.ن2: می دونم از دست مردم مستقیما کاری برنمیاد. مشکل از مردم ما نیست. مشکل چیز دیگه‌س.