بایگانی دی ۱۳۹۳ :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هفتم: مُرَوَّح کن دل و جان را...

پاک‌نوشته

فصل هفتم: مُرَوَّح کن دل و جان را...

دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
logo-samandehi

۶ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

از چهارشنبه گذشته وارد بخش جراحی عمومی شدیم اما مروز روز اولی بود که رسما برنامه آموزشی ما شروع می شد. 

سکانس اول: خودم را با برنامه ریزی دقیق ساعت 7:40 به درب کلاس برای مورنینگ ریپورت رساندم اما هیچکس نبود جز خودم! هزاران فکر از ذهنم گذشت که آیا من اشتباه می کنم یا اینکه بقیه و اساتید گرام دیر تشریف میارن. یکم همونجا راه رفتم دیدم کسی نیامد. یواش یواش بچه های گروه هم اومدن و تصمیم گرفتیم بریم بخش بپرسیم اساتید کی میان. توی بخش هم کسی جوابی به ما نداد. .دوباره برگشتیم کلاس دیدیم مورنینگ شروع شده! بعد از کلاس اینقدر به ما چیزی گفتن که چرا دیر اومدین و اینا. هرچی ما اصرار می کردیم که ما اومدیم و کسی نبود اونا انکار می کردن ولی از قضا دکتر حسینی منو توی راهرو کلاس قدم می زدم دیده بود و گفت که این یه نفر سر وقت اومده...

سکانس دوم: بعد از مورنینگ رفتیم اتاق عمل و لاپاراسکوپیک کوله سیستکتومی دیدیم. سه ساعت این عمل طول کشید و من خیلی خسته شدم اما در آخر باید بگم جالب بود.
پ.ن: عکس نتیجه عمل را از اینجا ببینید...

سکانس سوم: به خاطر طولانی شدن عمل دیر رسیدیم به کلاس و دکتر تابش کسی نبود که به این راحتی ها دانشجو را با تاخیر سرکلاس راه بده اما ما را راه داد!!!


ادامه نوشت اول 93/10/30 :

خدا می داند امروز بر من چه گذشت!


ادامه نوشت دوم 93/11/6 :

قبلا گفته بودم که به سخت ترین و طولانی ترین دوره کارآموزی جراحی بین 50 نفر از همکلاسی ها به من خورده و از قضا نمی دونم دیگه چرا کشیک های اورژانس هم اینطوری شده!!!
امروز کشیک اورژانس بودم. چند ساعت هیچ خبری نبود. ما هم همیجوری نشسته بودیم و داشتیم با اینترن ها درباره موضوعات مختلف علمی و غیرعلمی بحث می کردیم. ناگهان اورژانس شلوغ شلوغ شد. عرض 10 دقیقه 7 تا بیمار تصادفی آوردن.
یکی شو که می خوام براتون بگم اینه:
یه جوون 19 ساله موتور سوار که یه ماشین بهش میزنه از روی پاش رد میشه! و فرار می کنه. مریض را که آوردن از درد به خودش می لرزید. یعنی مثل موبایل ویبره می رفت! هرچی مورفین بهش می زدن اصلا آروم نمی شد و فقط داد می زد. خوشبختانه ترومای شکم و لگن نداشت وبلافاصله سرویس ارتوپدی به اتاق عمل منتقل کرد و تا تمام تلاش برای قطع نکردن پای مریض انجام بشه.

پ.ن: عکس گرافی پای بیمار را از اینجا ببینید.
پ.ن: پیام اخلاقی،اجتماعی . خواهشا با احتیاط سوار موتور شوید! کلاه ایمنی بگذارید...


ادامه نوشت سوم 93/11/7 :

ساعت 2 بامداده! دارم خودم را از نظر علمی آماده می کنم برای گراند راند صبح. الان همگروهیم بهم خبر داد همراه نفر سوم، فراخوانده شدن برای بخش جراحی توراکس بیمارستان چمران. الان چندتا سوال:
من باید برای صبح چه خاکی بر سرم بریزم؟! چطوری باید اینهمه مریض را ویزیت کنم؟! چرا گروه مفخم جراحی این برنامه ها را همون اول نمی گه که ما بدونیم چیکار کنیم؟! کی می تونه جواب دکتر اشراقی را بده؟!
خدا صبح ما را بخیر کنه!



ادامه دارد...

از فردا راهی بیمارستان کاشانی برای بخش جراحی اعصاب میشیم! امروز که دوباره به برنامه آموزشی که گروه جراحی و اورولوژی برای من چیده دقت کردم دیدم بدون اغراق سخت ترین اساتید و بیمارستان ها و بدموقع ترین کشیک ها فقط به من خورده و بقیه حداقل یه بخش یا کشیک راحت دارند! من اعتراضی به این ندارم اما برای بقیه نگرانم کم چیز یاد نمی گیرن!!!

خب باید فردا بریم ببینیم چه اتفاقاتی در انتظار ماست.


ادامه نوشت اول 93/10/14:

امروز با دکتر پورخلیلی راند درمانگاه داشتیم. دکتر پورخلیلی شخصیت کاریزماتیک در بیمارستان کاشانی است! فقط 15 تا مریض ویزیت کردند و هر کدام را به تفضیل توضیح می دادند.

دو کیس داشتیم هر کدام در اثر حادثه رانندگی دچار شکستگی مهره های گردن شده بودند و پیام اخلاقی استاد: با سرعت مطمئن رانندگی کنید. کمربند ایمنی ببندید. ماشین ایمن ترجیحا غیر از پراید سوار شوید!!!


پانوشت بی ربط: یه پرتقال خوردم کل دستم قرمز شد. نمی دانم چرا پرتقال را رنگ می کنند!!!


ادامه نوشت دوم 93/10/15:

کیسی داشتیم از pituitary tumor! این تومور دو نوع دارد. تومورهای functional  و non-functional. تومورهای non-functional معمولا فقط علایم عصبی-بینایی دارند. حالا این مریض ما در CT-Scan حجم وسیعی از این تومور را داشت که حتی از فضای sub-sellar هم خارج شده بود و تا حدودی اطراف کیاسمای بینایی را گرفته بود. اهل اهواز بود و هیچکس جرئت دست زدن به سر مریض را توی اهواز نداشته تا اینکه مستأصل و درمانده آمده بود اینجا. استاد ما هم گفت: " عمل می کنم و تمام تلاشم را هم می کنم." کلا همین که بتونه اینجور مسئله ای را درمان کنه واقعا برای من جای سواله هرچند که از توانایی های ایشون واقعا زیاد شنیدم...

بعدا درباره وضعیت مریض بعد از عمل توضیح میدم.


ادامه نوشت سوم 93/10/17:

سکانس اول، صبح زود، ICU اعصاب: جراحی اعصاب اصلا رشته جالبی نیست. شاید از بیرون رشته با کلاس و متبحرانه ای به نظر بیاد اما از درون اصلا اینجوری نیست. دیروز دوتا مریض داشتیم که GCS اونها واقعا پایین (3) بود. امروز صبح رفتم ویزیتشون کنم، دیدم یکیشون نیست! از پرستار ICU پرسیدم به کدوم بخش منتقل شدن که پرستار جواب داد: " دیشب فوت شد..." من هاج و واج داشتم به پرستار نگاه می کردم که دیدم دوباره گفت: " دیشب ایست قلبی-تنفسی کرده دیگه احیا و شوک هم جواب نداده!" من همینجور در فکر و خیال اون مریض داشتم می رفتم که مریض بعدی را ببینم که پرستار صدا زد:" دکتر اون هم امروز صبح فوت شد!" گفتم:"این هنوز روی تخت خوابیده که." گفت:" داریم آماده می کنیم ببریم سردخونه!" من اون موقع انگار که آب سردی ریخته باشن رو سرم، زیر لب و آرام در دلم فریاد زدم: " خدایا ما داریم اینجا چیکار می کنیم؟ این کارا چه فایده ای داره؟!!!"

سکانس دوم، درمانگاه: امروز درمانگاه چندتا مریض Head injury داشتیم که همه موتور سوار بودن و تصادف کردن. طبق سوالات که من پرسیدم هیچکدام از کلاه ایمنی استفاده نمی کردن.(کاش استفاده می کردن!) یکی شون عصب زوج III کاملا درگیر شده بود و پلک راستش افتاده بود. یک نفر دیگه هم دچار همی پلژی راست و از دست دادن توانایی تکلم شده بود. من که دیگه هیچوقت سوار موتور نمیشم!!!


ادامه نوشت چهارم 93/10/21:

سکانس اول: الان ساعت 6 صبحه. دارم آماده میشم برم بیمارستان. شبی که گذشت داشتم مطلب آماده می کردم برای امروز. یعنی اصلا نخوابیدم! امیدوارم بتونم زودتر تحویلش بدم و خیالم راحت بشه...

سکانس دوم: امروز با دکتر پورخلیلی راند درمانگاه داشتیم. گذشته از بیماران و بحث درباره بیماری ها یک مسئله ای که پیش آمد و درباره آن بحث شد " آمار پزشکی" بود. همیشه درباره این موضوع فکر می کردم اما اصلا نمی دونستم چطور باید اون را ارائه بدم. امروز استاد به طرز جالبی این موضوع را باز کرد.

وقتی میگیم که بیمار با عمل جراحی x% ممکنه که خوب بشه این جمله عملا به درد بیمار نمی خوره و بیشتر برای اینه که در کتاب ها باشه تا پزشکان شمایی کلی از کار داشته باشن اما یه بیمار فقط یکبار این بیماری را می گیره و یک بار عمل میشه نه صدبار! اگر عمل موفق باشه 100% موفق هست برا بیمار اگر ناموفق باشه 100% ناموفقه. پس اینکه به مریض بگیم احتمال بهبودی فلان درصده ممکنه برداشت اشتباهی از این مباحث بشه.

پ.ن: دکتر پورخلیلی واقعا استاد بلامنازع جراحی اعصاب هستند!


93/10/23 ادامه نوشت آخر:

سکانس اول، اتاق عمل:

اتاق عمل بودیم برای مریضی که قبلا در درمانگاه ویزیت کرده بودیم. تومور مغزی بسیار invasive که عرض دو ماه پیشرفت عجیبی کرده بود و حالا نیاز به عمل داشت!
خب ما هم از استاد خواستیم که عمل جراحی این بیمار را ببینیم. همیشه فکر می کردم حداقل عمل جراحی مغز و اعصاب باید ظرافت های زیادی داشته باشه اما اصلا اینطور نبود. خلاصه تومور را تا اونجایی که به مغز آسیب نمی زد درآوردن. البته تومور هم عجیب بود. از زیر پوست شروع شده بود. scalp و جمجمه را درگیر کرده بود به فضای epidural نفوذ کرده بود و سر عمل هم مشخص شد که به فضای subdural هم وارد شده و sagital sinus هم درگیر کرده به طوریکه سینوس های cortical به جای آن وظیفه درناژ خون را داشتند!
بعد هم چون dura را از روی مغز برداشته بودند یک تکه از facia lata را بریدند و به جاش قرار دادن و عمل به پایان رسید!

پ.ن: دو تا عکس از MRI مریض.ببینید اینجا و اینجا... جالبه!

سکانس دوم، درمانگاه:

امروز درمانگاه بودیم. بحثی شد درباره Facial nerve و فلجی آن. استاد از من سوال پرسید و من شروع کردم به پاسخ دادن. هرچی من جواب می دادم دوباره می پرسید! یک جایی از این ماجرا مطلبی که داشتم می گفتم استاد قبول نکرد اما من مطمئن بودم که دارم درست میگم.
من اعتقاد به دسته بندی جز جز Facial nerve lesion داشتم و استاد مصر بود که فقط دو دسته! حقیقتا من قانع نشدم و با توجه به منابعی که من خوندم دسته بندی حداقل پنج جز داره و متاسفانه استاد در این زمینه یکم برخورد نامناسبی داشتن که باعث شد تصمیم بگیرم ادامه بحث را اصلا شرکت نکنم و به سوالات استاد اصلا پاسخ ندهم
پ.ن: استاد باید جوان باشد نه پیر و بی حوصله...


امروز بخش جراحی اعصاب به پایان رسید. از این بخش تقریبا چیزایی را که نیاز داشتم یاد گرفتم اما انتظارات و دیدم نسبت به جراحی اعصاب کاملا متفاوت شد.کاملا... 


از فردا جراحی عمومی و من و دوباره بیمارستان کاشانی!


پایان...

امشب با جمعی از دوستان رفتیم سینمای هنر و تجربه. من اصلا در فرآیند انتخاب فیلم و سینما هیچ دخالتی نداشتم.

رفتیم فیلم ماهی و گربه را دیدیم!

اصلا به نظر من داستان جالبی نداشت. فقط صرفا طرز ساختش جدید بود.

بحث من اصلا درباره خود فیلم نیست. بالاخره کارگردان و بازیگران زحمتی کشیدند و فیلمی ساختند و مخاطب خودش را هم پیدا خواهد کرد. بحث من سر یک نفر از دوستان است که تا نظر متفاوت و تقریبا ناراضی ما را درباره فیلم دید شروع به اظهار نظرهای روشن فکری و منورالفکری کرد که این فیلم جایزه فلان جشنواره را گرفته و چنان است و چنین است. بعد که ما همچنان از نظراتمان کوتاه نیامدیم خیلی بدلحن و بدگفتار گفت که: "شما شعور فیلم دیدن ندارید و فیلم به این خوبی را درک نمی کنید!"

همیشه در زندگی ام این جمله آخر را از این صنف افراد شنیدم. همیشه در آخر حرفشان این می شود که ما چیزهایی می فهمیم که شما نمی فهمید. ما سطح دیدمان از شما بالاتر است. حالا اگر دانشجوی هنر بودی شاید قبول می کردم که تو چیزی بلدی اما تو که دانشجوی پزشکی هستی و غیر از اون سطح علمی و درسی ت هم از من پایین تره!!! خب این خودبرزگ بینی ها چه جایگاهی داره؟!


پانوشت 1: حدیث نفس: هیچوقت خودت را بالاتر از کسی ندون.

پانوشت 2: امشب دامنه www.HClean.ir را خریدم! از فردا وبلاگم روی اون دامین هم میره... :-)

با توجه به اینکه کیس های اورولوژی مناسب برای مطرح کردن عمومی نیست اگه کسی خواست مطالب را بخونه پیام بده و ایمیلش را بذاره که رمز مطلب را براش بفرستم...


با عرض پوزش!


ادامه نوشت اول:93/10/6

ادامه نوشت دوم: 93/10/10

ادامه توشت آخر: 93/10/13

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بالاخره این ماراتن هم به پایان رسید


پ.ن: الان به مدت 32 ساعت هست که نتونستم بخوابم! می دونم یکی از ریسک فاکتورهای سایکوز بیداری کشیدن طولانی مدت است. اما چه کنم؟ چاره ای ندارم…