بایگانی اسفند ۱۳۹۳ :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

چند ماه بود که می خواستم این آهنگ که شاعرش دوست عزیزم آقا محمدمهدی سیار و خواننده ش سالار عقیلی هست را اینجا بذارم یادم می رفت!

آهنگ قشنگیه. برای دانلود اینجا کلیک کنید یا از زیر بشنوید!



پ.ن: این آهنگ تیتراژ پایانی سریال حانیه بود!


همیشه به این فکر می کردم که چرا نوروز خوش ترین دوران هر ساله ایرانی هاست. اگر بخوایم بگیم که سال تحویل و سال نو و اینا که مطلقا درست نیست. به نظرم دلیلش مربوط به قبل و بعد از روز یک فروردینه.
دور هم جمع شدن و همکاری ها در خانه تکانی، خرید دسته جمعی برای عید، شور و شوق بچه ها برای خریدن لباس های نو، خنده ها و شادی ها پدر و مادر، سر زدن به فامیل و دوستان و هزاران اتفاق نیک دیگه...
می خوام درباره خودم بگم. وضعیت این روزهای خودم و دوستانم در این دانشگاه. از روزهای نزدیک به نوروز که هر روز اون سخت تر از روز قبلش میشه. امتحان های پشت سر هم و سنگین. امتحان های مختلف نظری و عملی. ذره ای در خانه تکانی حضور نداشتم حتی یک ثانیه، اصلا خرید به فکرم نرسید!، ذره ای سر و صدا افکارم به هم می ریزه، مدت هاست رژیم غذایی و ساعات خوابم بهم ریخته و با خانواده غذا نخوردم، هیچ علاقه ای برای سر زدن به فامیل و دوستان ندارم و بیست روز است که توی خانه ام و فقط برای امتحان مسیر تا بیمارستان چهار بار رفتم...
بله نوروز من اینه. یعنی تا دو روز قبل از سال تحویل امتحان داشته باشی. یعنی هیچکدوم از اون آمادگی های روانی و اجتماعی که مردمت برای نوروز دارند تو نداشته باشی. برایت فرقی نکند که اول بهار است یا وسط زمستان. یعنی از درون خرد شوی و فقط خاطرات کودکی ات با تو باشد و هیچ علاقه ای برای به پایان رسیدن سال نداشته باشی.
نمی دانم چرا دارم اینها را اینجا می نویسم و بعد از چندسال که از دانشجو بودنم می گذرد الان احساس می کنم دیگر نمی توانم فقط با خنده از اینها استقبال کنم و تصنعی برخورد کنم. شاید بخواهم بدانند که در این سرزمین جوانانی هستند که جوانی شان را زیر پا می گذارند و از آن عبور می کنند تا شاید بعد از آن چیزی باشد...


پ.ن: نوروز نمی خواهم. من خودم را می خواهم...