بایگانی ارديبهشت ۱۳۹۳ :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

logo-samandehi

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

این چند روز هجرتی بزرگ و اساسی از ما گذشت.

قبلا گفته بودم که حسابی اهل هجرتم. امیدوارم این هجرت ها ما را به مقصد برساند.


دعا کنید...

لایمسه الا المطهرون…


پ.ن: می ترسم قبل از اینکه بشناسمشان ایشان را از دست بدهیم. پناه برخدا

من همیشه تعصب داشتم که اصلا و به هیچ وجه عکس در وبلاگم قرار ندهم و می بینید که تا الان هم تمام مطالبم فقط حروفند.

اما امروز عکسی را توی نوار سمت راست وبلاگ قرار دادم. امروز فقط و فقط به این دلیل این تعصب را شکستم، به خاطر مسئله اهدا عضو که باید به قسمتی از فرهنگ عمومی شود.

امیدوارم همه دوستان مد نظر داشته باشن...

نمی دانم شاید اشتباهِ من است. شاید انتظاراتم بیش از حد است که میخواهم همه دلشان دریا و روحشان وسیع و عمیق باشد. به حدی وسیع و عمیق که سنگ انداختن هیچ کوچک و بزرگی آن را متلاطم نکند. مثل دریا که هرکس آمد و کنارش فریاد زد او فقط نسیم ملایم خود را بر صورتش بنوازد نه مثل کوه که هرچه گفتی جوابت دهد!

شاید تفاوت انسان ها همین باشد اما خیلی وقت ها دلیل ناراحتی بعضی ها را می بینم خودم خیلی ناراحت می شوم که اینها چقدر سطح احساسات انسانی را پایین می آورند،  که به خاطر همچنین چیزی اینقدر خودشان را عذاب می دهند.

احساسات انسان از خیلی وقایع و اتفاقات بالاتر است که بخواهد به خاطر آنها به غلیان بیاید. 



اشتباه است سطح انسانیت را پایین بیاوریم…


امروز کفشهای زمستانیم را جمع کردم و کفش تابستونی های پارسال را آوردم استفاده کنم،


الان آنچنان باران و رعد و برقی گرفته که فکر می کنم آسمان به من می خنده!!!


پ.ن: الان نمی دونم تا منزل چطور برم، یه شب خواستیم پیاده از کتابخونه برگردیم…

باز هرچی باشه خدا را شکر!

ما اندر حکایت آموزش پزشکی که داریم می بینیم موندیم:


چطوری ممکنه که توی 5 هفته، 25 جلسه کلاس عملی3 ساعتی بریم بیمارستان؟!!!