بایگانی آبان ۱۳۹۳ :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

از روز شنبه 93/8/24 به بخش نفرولوژی در مجاورت بخش گوارش خواهیم رفت. از قضا امروز یک نفر از اساتید بخش را در دانشکده دیدیم. ایشون مثل خیلی از استاد های دیگه بسیار خوش اخلاق و متواضع هستن. به نظرم باید مثل سه بخش گذشته روزهای خوبی در پیش رو داشته باشیم!

طبق معمول این مطلب ادامه دارد و به مرور با عناوین ادامه نوشت کامل می شود. این نزدیک به دو ماه، وبلاگم از حالت ماقبلش خارج شده و صرفا به مسائل درس و دانشگاهم پرداخته شده اگر کسی این رویه را دوست نداره من جدا عذرخواهی می کنم!!!


استاد: خانم دکتر صیرفیان فوق تخصص نفرولوژی

رزیدنت: خانم دکتر قنبریان دستیارتخصص داخلی سال دوم

اینترن: خانم دکتر صالحی


ادامه نوشت اول 93/8/26 :

این هم از اون مطالبی هست که باید براش یه پست جداگانه بگذارم!

دو روز قبل مریضی داشتیم 81 ساله که مشکلات زیادی داشت از جمله Renal failure , GI Bleeding , Retention , Respiratory failure و در اورژانس بستری بود. ما و دوستان شرح حال دقیقی از بیمار گرفته بودیم و معاینات را انجام دادیم. در معاینه فشار مریض بسیار پایین بود. در حدی که اگر افت فشار کنترل نمی شد بیمار دچار شوک و در ادامه مرگ می شد. سریعا به ایستگاه پرستاری اطلاع دادیم و رفتیم ولی هیچ اقدامی نکردند و امروز رفتیم دیدیم مریض فوت شده است. باز هم از ندانم کاری!!!


ادامه نوشت دوم 93/8/29:

بیماری که این هفته در بخش کلیه داشتم یک آقای 41 ساله کیس واسکولیت روماتولوژیک بود که در زمینه این به بیماری گلومرولی کیله مبتلا شده بود. به احتمال زیاد بیمار مبتلا به گرانولوماتوز وگنر هست. تقریبا هر چه بیمار داشتم از روی بی اطلاعی و پی گیری نکردن امور درمانی ش به مرحله از بین رفتن فعالیت اون دستگاه بدنش رسیده! حالا این هم به خاطر پی گیری نکردن با کراتینین 6 و BUN =124 بستریه!!!

حالا از این چیزا که بگذریم ما زندگی مان را فدای چیزی کردیم که عده ای خدمت، عده ای پول دوستی، بعضی ها سنگدلی و بی تفاوتی، بعضی دیگر احترام طلبی و پرستیژ را در آن می بینند اما من به همه قول می دهم هیچکس حاضر نیست برای هیچکدام از این ها حتی یک ماه با سختی این سیستم و این درسها کنار بیاد...

هرچند خیلی از اتفاقات به آدم خیلی فشار میاره. هرچند خیلی نگاه ها و قضاوت ها قلب آدم را به درد میاره و اینکه احساس کنی همان عده کمی هم که تو را درک می کردند به دلایلی با تو نیستند چون مدتی راهت متفاوت شده است. آری همه این ها سخت است ولی گاهی اوقات در همان گیرودار یک پیامک یا تماس تلفنی می فهماند که هنوز آدم هایی هستند که دلشان با توست حتی اگر خودشان چندان نباشند!!! معمولا محبت را از کسانی می بینم که چندان منتظرشان نیستم 


ادامه نوشت سوم 93/9/1:

درسی است به نام فارماکولوژی بالینی که از خدمات اختصاصی دانشگاه ماست و در دانشگاه های دیگر ارائه نمیشه!!! حالا امتحان این درس افتاده وسط راندهای داخلی. اینجاست که آدم نمی دونه باید به کدوم یکی برسه. میری دنبال فارما، نفرو زمین می مونه بری دنبال نفرو، فارما زمین می خوره. خلاصه کار گیر افتاده این وسط !!!


امروز روز اول ماه بود و روز روتیشن رزیدنت ها و اینترن ها. رزیدنت جدیدمون دکتر گلپایگانی هست و اینترن جدیدمون خانم دکتر علی آبادی. امیدوارم این چند روز باقی مانده هم بتونیم به خوبی و خوشی ادامه بدیم.

راستی مریضی که توی ادامه نوشت دوم نوشته بودم هم امروز مرخص شد...


ادامه نوشت چهارم 93/9/5:

امروز استاد صیرفیان ما را به اتاق خودش برد و شروع کرد درباره روش مصاحبه و شرح حال گیری صحبت کرد. بسیار جای خوشحالی و تعجب داشت که استادی در این سطح اینقدر دقیق و اساسی برای ما وقت بذاره.

امروز دیدم به استاد کاملا متفاوت شد. یعنی اینکه ایشان به نظرم اصلا یک استاد عادی مثل بقیه نیست. بسیار بسیار دلسوزتر هستن!!!


پایان نوشت 93/9/8:

امروز نفرولوژی به پایان رسید. پایانی که شاید شروعی بر اتفاقات جدید باشد...





از اینکه وبلاگم مطالبش کمی تخصصی شده خودم چندان خوشحال نیستم. چون این طوری مخاطبان خاصی پیدا می کنه!

چکار کنم؟ چاره ای ندارم. زندگی ام اکنون روی این مسائل می چرخد، یا دارم به اینها فکر می کنم و کار می کنم یا خوابم!!!


ادامه ندارد و به پایان رسید ... !



حدود پنج روز است که در بخش گوارش بیمارستان الزهرا به سر می بریم. بیمارستان الزهرا بیمارستان سانتر و ریفرال چند استان کشور است و این یعنی به خودی خود بیماران آن کیس های ارجاعی هستند اینکه این چند روز چیزی ننوشتم دلیلش این بود که حقیقتا هنوز درگیر مسائل بخش ریه بودم و بسیار وقتم پر بود.


استاد: دکتر طالبی متخصص داخلی و فوق تخصص گوارش و کبد ، دکتر کلانتری متخصص داخلی و فوق تخصص گوارش و کبد.


رزیدنت: دکتر عظیمیان دستیار بیماری های داخلی سال دوم.

اینترن: خانم دکتر مسعودی، یه خانم دکتر دیگه هم هست که هنوز فامیلشون را نمی دونم!!!( امروز فهمید اینترن دوم ما خانم دکتر توانگر هستن بعد از یک هفته!)


ادامه نوشت اول 93/8/10:

همانطور که گفتم بیمارستان الزهرا بیمارستان ریفرال هست. بیماران ما در بخش گوارش تا الان بسیار پیچیده تشخیص داده میشن. حتی مریضی الان داریم که با 10 روز بستری در بیمارستان هنوز تشخیصی بر بیماریش نگذاشتن و تحت درمان حفاظتی هست!

اما درمانگاه گوارش که مریضان سرپایی مراجعه می کنند بسیار مفید و خوب است بیماران دقیقا به صورت یه پازل چیده نشده هستند و مثل بخش نیست که صدها نظر روی پرونده آنها باشد. باید تلاش کنی که با علایم ساده آنها و آزمایشات روتین و پاراکلینیک تشخیص را پیدا کنی.

یه کیس جالب هم که امروز داشتیم بیمار آقای 22 ساله مبتلا Ulcerative colitis که پنج روز است که در بیمارستان بستری است با mild hyperbilirubinemia و کم خونی غیر فقرآهن و Splenomegaly. درد شکم داشته و بی حالی. تشخیص هم هنوز معلوم نیست و در حال ارزیابی است!


ادامه نوشت دوم 93/8/11:

امروز Bone Marrow Aspiration داشتیم که چندان جالب نبود! من چند روزه که تغذیه مناسبی ندارم و داشتم واقعا پس می افتم! چند بار از اتاق خارج شدم اما آخر خودم کنترل کردم ولی اگه بار دیگه ای بخوام برم دنبال اینجور فرآیندی حتما به این فکر کنم که ببینم از نظر گلوکز خون دچار مشکل نشوم! راستی مریض بیماری بود که با یه اسپلنومگالی که هنوز براش دلیلی پیدا نکردیم بستری شده و امروز به عنوان تیر آخر Bone Marrow Aspiration شد!

خدا کنه تا بعد از تعطیلات مرخص نشه تا بریم ببینیم آخرش چه قراره بشه…


ادامه نوشت سوم 93/8/17 :

امروز مریضی داشتم که واقعا جا داره یک پست جداگانه براش بذارم اما فعلا نه وقتشو دارم و البته حوصله شو!!!

خانمی بود مبتلا به سل ریوی که پنج ماهه که تحت درمان اختصاصی است. الان هم با آسیت در بخش گوارش بستری شده. یه مطالعه کوتاهی روی پرونده مریض داشتم که فهمیدم مشاوره عفونی اکیدا پیشنهاد ایزوله کردن مریض را داره. بعد CT scan را دیدم که یک lung cavity in  right upper lobe گزارش شده بود. قابل ذکره که BK یا همون باسیل کخ در دو حالت بیشترین احتمال انتشار از بیمار داره یکی وجود cavity مثل همین بیمار یا لارنژیت BK. حالا ما و چندین نفر از پرسنل درمان با این مورد در ارتباط بودیم! هنوز متوجه نمیشم چرا این مسایل برای حفاظت از افراد سالم توی سیستم درمان ما رعایت نمیشه. حتما باید یکی مثل من مبتلا به سل بشه تا تحت اون درمان محیرالعقول طولانی قرار بگیره فقط به خاطر نقص سیستم و ندانم کاری بعضی افراد؟! نمی دانم…


ادامه نوشت چهارم 93/8/20

فردا گوارش تمام می شود. شاید برای من مثل راندهای قبلی نبود اما باز هم خوب بود.

هرکدام از این راندها که تموم میشه حسرت می خورم و احساسی نه مثل دلتنگی ولی از همان جنس قلبم را فرا می گیرد! مطمئنم زمانی فرا می رسد که دوست دارم یک لحظه هم که شده بحث های اتاق روز با دکتر عظیمیان دوباره تکرار بشه. خانم دکتر توانگر با لبخند و تواضع بگه: " دکتر اگه مطلبی درباره این مریض پیدا کردی بگو که منم یاد بگیرم!" یا خانم دکتر مسعودی با شوخ طبعی بگه: "آخه کدوم پسر عاقلی زن دکتر می گیره!". می دانم که این لحظات هیچوقت باز نخواهد گشت اما دقیقه دقیقه آن را به خاطر می سپارم و مرور می کنم. این آدم ها را فراموش نمی کنم و همیشه به یاد دارمشان و دوستشان می دارم!


ادامه نوشت آخر 93/8/21:

امروز خیلی زود راند به پایان رسید و ما هم طبق معمول به اتاق روز سرازیر شدیم. روز آخر و راند آخر. در گروه ما از آغاز سنتی برپا شده است که اکنون به مراسم شام آخر می شناسیمش! با رزیدنت ها، اینترن ها و استاد عکس یادگاری و اگه شد یه تنقلات و پذیرایی ساده می خوریم. البته معمولا استاد در این جلسات پذیرایی حضور ندارند. اما امروز مراسم شام آخر علاوه بر استاد یه نفر دیگه هم نبود. خانم دکتر توانگر را نمی دونم کجا رفته بود. منم هرچی معطل کردم و وقت کشتم نیومدن! خیلی دوست داشتم حتما همه باشن اما نشد. حیف...


پایان…