بایگانی فروردين ۱۳۹۴ :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

logo-samandehi

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

این نه درباره زنان بلکه درباره بخش زنان است.

نمی دونم اصلا میشه در رابطه با این بخش چیزی اینجا نوشت یا نه!!!


94/1/16 : امروز مورنینگ زنان بود. نمی دونم مشکل از ما بود یا چیز دیگه که اصلا نمی فهمیدیم درباره چی دارن حرف می زنن. فقط از اختصارات و یه سری حروف دنبال هم استفاده می کردند! چیز دیگه محیط عجیبیه. بیمارا ،اساتید ، کارکنان، رزیدنت ها همه خانم اند و ما این وسط تعدادی پسر که شبیه وصله نچسب و ناجور می نماید!!!


94/1/19 : امروز خانمی 38 ساله داشتیم که حاملگی اولش بود. در trimester دوم دچار تهوع و استفراغ های شدید، تاری دید، سردرد و تشنج شده بود. اولین چیزی که به ذهن هر کسی متبادر میشه اینه که ایشون پره اکلامپسی و اکلامپسی است. اما با بررسی های بیشتری که شد معلوم شد خانم گلیوما (نوعی سرطان مغز!) داره و این همانطور که خیلی وقت ها گفتم نشانه ای از ضعف شدید نظام سلامت هست!
پ.ن: قراره همزمان متخصصین زنان و نوروسرجری، سزارین و رزکسیون تومور انجام بدن... 


94/1/22 : امروز در نوع خودش بی نظیر بود. اساتید این بخش واقعا دلسوز و باوجدانن و همینطور رزیدنت ها. امشب هم اولین کشیک بخش زنان را باید برم! تا ببینیم خدا چی می خواد...


94/1/23 : ما چیزهایی می بینیم که خیلی ها درباره آن هیچوقت حتی چیزی هم نمی شنوند. امروز از اون روزها بود!


94/1/25 : دوست ندارم اینجا از تلخی ها بگویم...
امروز می خوام به مجید زنگ بزنم ؛ باهاش حرف بزنم شاید کمی از این تلخی ها با شیرینی اون رفع بشه!!!


94/1/29 : امروز صبح زود آفتاب نزده! راه افتادیم رفتیم بیمارستان با کمال تعجب دیدیم بخش را ریختن بیرون دارن کف شویی می کنن! خب این برنامه ها را به ما هم بگین که این همه راه نیایم به در بسته بخوریم، چقدر الاف شدیم ...

امشب دوتا از دوستان اومدن پیش ما و همدیگه را طب سوزنی کردند! اونم روی نرمه گوش!!! من هنوز اینا را نمی فهمم...


94/1/31 : Better than never ...
فقط همین!


94/2/1 : سکانس اول، امروز یکی از خنده دارترین روزای این چند وقت بود!

سکانس دوم، درمانگاه زنان بودیم امروز دوتا از بچه ها نیومدن خانم دکتر تهرانی هم عصبانی شد نسبتا و کار به غیبت زدن اینا رسید.

سکانس سوم، امروز نمره های جراحی اعصاب اعلام شد و در نهایت ناباوری دیده شده که بنده نمره ماکسیمم کلاس شدم. آدم مدعی زباد بود ولی نمی دونم چرا اینطوری شده!!!

یکی از دوستان این انیمیشن های دیرین دیرین را به ما داد. خیلی جالبن اینا...


94/2/2 : دیشب تا صبح داشتم با یه دوست عزیز، گل و دوست داشتنی صحبت می کردم. امروز فوق العاده داره سنگین پیش میره!
خدا کنه زودتر شب بشه!!!


94/2/3 : امروز روز درسی کوتاه اما نفس گیری بود. نمی دونم چرا فشار این روزها کمی زیاد شده! این آخر هفته را بیشتر استراحت می کنم.
الان آیکون وبلاگم را هم عوض کردم. هرچند کوچولو هست و چیزی ازش پیدا نیست! ولی خب بهتر از خالیه!


94/2/4 : یه تغییر خیلی کوچیک تو وبلاگ دادم. هرکی بگه جایزه داره!

تغییر این بود که لوگو بالا فقط عکس بود ولی الان کلیک می خوره.


94/2/5 : آخه این کلاس اخلاق به چه درد می خوره؟ اصلا اخلاق مگه کلاسیه که کسی سر کلاس یاد بگیره؟!


94/2/6 : امروز با دکتر موحدی درمانگاه بودیم. اصلا من شیفته اخلاق خب، منش استادی و دلسوزی ایشون در آموزش شدم. واقعا که خیلی عالی بود.
چیز خیلی جالبی که بود امروز برا اولین بار داشتم یه خانم باردار را سونوگرافی می کردم؛ وقتی قلب جنین را تو سونوگرافی دیدم خیلی برام مهیج بود حتی دریچه میترال بچه را هم پیدا کردم! انگشتای دستشو دیدم که داره تکون میده. این از اون چیزایی که قبلا گفتم ما می بینیم و بقیه شاید اصلا هیچوقت ندیدن و نبینن!!!


94/2/7 : امروز صبح تا ساعت 10 تعطیلمون کردند! کاملا غیرمنتظره بیکار بودم...


94/2/8 : یک هفته نیستم. کسی کاری داشت پیامک بده سروقت جواب می دم!!!

فکر کنم امروز با اشتباهم به یه نفر ضربه احساسی زدم. نمی دونم چطور جبران کنم!


94/2/10 : چقدر من با همه راحتم اما متنفرم که کسی ادعا کنه راستگو هست و دورو نیست ولی اینقدر ناطور باشه…


94/2/12 : بالاخره یکم سرم خلوت شد. معذرت می خوام از دوستانی که تماس گرفتن ولی نتونستم جواب بدم!!!


94/2/17 : بعد از مدت ها یه فیلم دیدم. " Interstellar " . اینا واقعا چطوری این فیلما را می سازن. متفاوت و جالب بود...


94/2/20 : امروز بیمار خانم 27 ساله مجرد با EP و PID بود. خود حدیث مفصل بخوان موضوع آزاد...


94/2/22 : کلاس پزشکی قانونی، کلاس آموزش خودکشی و دیگرکشی بدون به جا ماندن اثر!!!


آخه چندبار چشم بستن روی حرف ها و توهین ها؟! دیگر نمی توانم. چقدر صبوری مگر می توانم به خرج دهم!


94/2/27 : امروز بیماری را در بخش ویزیت کردم. خانمی 54 ساله بود با تشخیص احتمالی Ovarian epithelial cell carcinoma (نوعی سرطان بدخیم تخمدان)! به محض آغاز معاینه به رنگ پریدگی و کاشکتیک بودن مریض پی بردم خیلی تلاش می کردم خودم را خونسرد نشان بدم اما سراسر دلهره بودم از سرنوشت این بیمار. خواستم معاینه شکم انجام بدم Asymmetry کاملا مشهود بود. در لمس توده که از شکم تا لگن کشیده شده بود زیر دست لمس می شد. بهش گفتم بشین صدای ریه تو گوش کنم دیدم صدای ریه خشن شده و بیمار داره سرفه می کنه. هر مورد جدیدی می دیدم دلهره م بیشتر می شد. با خودم فکر کردم که نکنه این سرفه ها به دلیل متاستاز تومور به ریه باشه. حتما باید آنزیم های کبدی را چک کنیم. از بیمار پرسیدم چند ماه هست که اینطور هستی؟ گفت که حدود دوسال که خودم می دونم توده تو شکمم دارم، چند ماه هم هست سرفه می کنم! گفتم خب چرا مراجعه نکردی؟ گفت فکر کردم شاید خودش خب بشه!!! اینقدر حرصم گرفته بود داشتم برای کنترل عصبانیتم نفسم را حبس می کردم. از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو اتاق خودمون چند دقیقه استراحت کنم!

94/2/28 : میرم آماده بشم برا امتحان پایان بخش زنان. احتمالا دیگه پست جدی برای این ارسال نمیشه!

یه صفحه جدید تو اون ستون کنار گذاشتم به اسم نشرها، بازنشرها ! اگه کلیپ، آهنگ،عکس یا هر چیز خوبی دیدم اونجا می گذارم.


پایان

هفته اول سال جدید هم گذشت. توی این تعطیلات برعکس سالهای قبل به خودم استراحت دادم، بعد از اون دوران شیرافکن شش ماهه!

توی این چند روز به دنبال علاقه م رفتم و تونستم نسبتا چیزای خوبی را یاد بگیرم. الان تاحدود زیادی با Objective Oriented PHP آشنا شدم. پرتکل های PDO را کاملا فرا گرفتم و کلا روش های مختلفِ جدیدی از Web developing را امتحان کردم. خیلی دوست دارم وقت داشته باشم بتونم اینها را حساب شده و دقیق تر بررسی کنم اما بعید می دانم چنین اتفاقی بافتد!

در علوم رایانه الان فقط programming جذابه و برام پایان ناپذیره!!!