بایگانی دی ۱۳۹۵ :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

همیشه فکر می‌کردم که سختی کار ما به چیه؟ من که به راحتی تمام درس‌ها رو می‌خونم به راحتی نمره می‌گیرم و ادامه میدم! تا این‌که همین چند ماه قبل اولین کشیک نورولوژی بیمارستان الزهرا رو رفته بودم. کشیک 24 ساعته ،یک نفره. فقط خودتی و خودت. کسی نیست کمکت کنه. ممکنه از بختت همون شب چقدر مریضا زیاد بشن. اونوت به راحتی 30 ساعت بدون این‌که حتی یک لحظه بتونی جایی بشینی باید فقط راه بری از این مریض به اون مریض.
ساعت های اول سخته اما از 10 ساعت که گذشت pH خونت میاد پایین. احساس می کنی رو زمین راه نمیری دیگه قدرت فکرت در حدی نیست که بتونی به سختی کارت فکر کنی.
از 20 ساعت که گذشت احساس می کنی مغزت بی حس شده برای اینکه بفهمی اطرافیانت دارن چی میگن و مفهوم جمله ها و کلمات درک کنی باید فشار بیاری به خودت که بتونی تمرکز کنی. قدرت فکرت اینقدر کم شده که مجبور میشی ناخواسته کارهات رو به ناخودآگاهت بسپاری و ممکنه اشتباه کنی. اشتباهات شاید بزرگ، شاید خطرناک، شاید جبران نشدنی...


پ.ن: بدترین کشیک ها، کشیک هایی هست که تنها باشی. واقعا آدم احساس می کنه قدرتش داره تموم میشه...

پ.ن: ارسال نظر برای همه آزاد.