اطفال :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

امروز بخش زنان به پایان رسید و امتحان تئوری و عملی این بخش را هم دادیم. نمی دانم چرا خیلی خسته ام اما چاره نیست. از فردا آغاز اطفال!


94/3/11 : باز هم تاریخ زدن و وقایع نگاری ما شروع شد.اولین نکته که برام قابل توجه، فاصله 32 کیلومتری بیمارستان امام حسین تا منزل است! امروز روز اول بود و گروه بندی و قرعه کشی. دوست داشتم اول بیفتم درمانگاه که همینطور شد. فقط نمی دونم این مسافت را چطور باید تو ماه رمضان و گرمای این ماهها تحمل کنم!


94/3/28 :  امروز رفته بودم بیمارستان امام حسین، روزهای قبل بچه ای را ویزیت کرده بودم که به صورت ناگهانی پس از عمل جراحی شکم دچار کاهش قدرت حرکتی نیمه چپ بدن، آفازی و بی اختیاری ادرار شده بود، هیچ نشان و دلیلی بر علت این اتفاقات در دسترس نبود حتی در CT-Scan و MRI! مادر این پسربچه خیلی نگران بود و داخل اتاق و کنار تختش نشسته بود و قوت قلب و امید به پسرش می داد. دیده بودم که مادر گاهی وقتا از اتاق میاد بیرون و تو راهرو قدم می زنه. یه بار دیدم ایستاده کنار راهرو و داره گریه می کنه. به یکی از دخترای کلاس گفتم که بره ببینه چرا اینقدر مادر ناراحته و اگه بتونه دلداری بده بهش. معلوم شد که بخاطر پسرش خیلی تحت فشاره. حالا امروز اون پسر بچه را دیدم که داره توی لابی طبقه سوم بیمارستان از اینور به اونور میدوه و از دست پدر و مادرش فرار می کنه! رفتم جلو گفتم بهش چطوری مرد بزرگ اصلا منو نشناخت. البته روپوش نپوشیده بودم شاید بخاطر این بود! اما مادرش دیدم شناخت در کلام و نگاهش خوشحالی و شادمانی موج می زد. اطفال واقعا رشته ای که احساسات آدم های زیادی درگیر میشه و تمام توجه و نگاه به اینه که چه کلمات امیدوار کننده یا مأیوس کننده بر زبان پزشک میاد...

نظرات  (۱)

۳۰ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۸ شهریار صامت
سلام
وب متفاوت و جالبی دارید
پیگیر مطالبتان هستم
موفق باشید
پاسخ:
سلام
ممنون...