جبران :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

logo-samandehi

اولین جبران اشتباه کی هست؟ وقتی جلو ادامه یافتنش را بگیری. من نگذاشتم اشتباهات بیشتر طول بکشد. هرچی دوری می‌کردم یهو ناگهان بدون که بخواهم نزدیک می‌شد و اشتباه عمیق‌تر وعمیق‌تر. من واقعا از جایی به بعد فهمیده بودم که دیگر نمی‌شود و نمی‌توانم و نمی‌خواهم اشتباه را ادامه دهم اما به خاطر مهرورزی صادقانه‌ام نمی‌خواستم کسی و یا دلی را بشکنم ولی نشد که نشد و همینطور به من نزدیک‌تر می‌شد. از درون، دلم که تلاش می کردم از سنگی بودنش کم کنم را شکستم و نخواستم دیگر نرم شود و از ناچار زیر همه چی زدم. خودم را نابود کردم تا کسی دیگر آغازی به وسعت پایان را شروع کند.

خوشحالم و ناراحت. خوشحالم که اشتباه تمام شد و ناراحتم که...

من همه چیز را خراب کردم اما اگر دیرتر می شد و موعدی که نباید می رسید، شاید دیگر جای خراب شدن را نابود شدن می‌گرفت و من از این می‌ترسیدم.

پ.ن: می خواستم این وبلاگ را حذف کنم اما دیگر نیازی نیست. چند روز استراحت می‌کنم و به حالت عادی برش می‌گردونم.
پ.ن: بعضیا وقتی بهشون فشار میاد گریه می کنن بعضیا شروع به نوشتن می کنن. من طبق عادت الگوریتم و فلوچارت کار می کنم! تعلیق وبلاگ هم به خاطر کار کردن روی یه دونه از این الگوریتم ها بود. یعنی وبلاگ آزمایشگاه این الگوریتم بود. فکر کنم خب در اومد!
پ.ن: مطلب مخاطب منحصری ندارد...(دقت کنید)