جراحی اعصاب :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هفتم: مُرَوَّح کن دل و جان را...

پاک‌نوشته

فصل هفتم: مُرَوَّح کن دل و جان را...

دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
logo-samandehi

از فردا راهی بیمارستان کاشانی برای بخش جراحی اعصاب میشیم! امروز که دوباره به برنامه آموزشی که گروه جراحی و اورولوژی برای من چیده دقت کردم دیدم بدون اغراق سخت ترین اساتید و بیمارستان ها و بدموقع ترین کشیک ها فقط به من خورده و بقیه حداقل یه بخش یا کشیک راحت دارند! من اعتراضی به این ندارم اما برای بقیه نگرانم کم چیز یاد نمی گیرن!!!

خب باید فردا بریم ببینیم چه اتفاقاتی در انتظار ماست.


ادامه نوشت اول 93/10/14:

امروز با دکتر پورخلیلی راند درمانگاه داشتیم. دکتر پورخلیلی شخصیت کاریزماتیک در بیمارستان کاشانی است! فقط 15 تا مریض ویزیت کردند و هر کدام را به تفضیل توضیح می دادند.

دو کیس داشتیم هر کدام در اثر حادثه رانندگی دچار شکستگی مهره های گردن شده بودند و پیام اخلاقی استاد: با سرعت مطمئن رانندگی کنید. کمربند ایمنی ببندید. ماشین ایمن ترجیحا غیر از پراید سوار شوید!!!


پانوشت بی ربط: یه پرتقال خوردم کل دستم قرمز شد. نمی دانم چرا پرتقال را رنگ می کنند!!!


ادامه نوشت دوم 93/10/15:

کیسی داشتیم از pituitary tumor! این تومور دو نوع دارد. تومورهای functional  و non-functional. تومورهای non-functional معمولا فقط علایم عصبی-بینایی دارند. حالا این مریض ما در CT-Scan حجم وسیعی از این تومور را داشت که حتی از فضای sub-sellar هم خارج شده بود و تا حدودی اطراف کیاسمای بینایی را گرفته بود. اهل اهواز بود و هیچکس جرئت دست زدن به سر مریض را توی اهواز نداشته تا اینکه مستأصل و درمانده آمده بود اینجا. استاد ما هم گفت: " عمل می کنم و تمام تلاشم را هم می کنم." کلا همین که بتونه اینجور مسئله ای را درمان کنه واقعا برای من جای سواله هرچند که از توانایی های ایشون واقعا زیاد شنیدم...

بعدا درباره وضعیت مریض بعد از عمل توضیح میدم.


ادامه نوشت سوم 93/10/17:

سکانس اول، صبح زود، ICU اعصاب: جراحی اعصاب اصلا رشته جالبی نیست. شاید از بیرون رشته با کلاس و متبحرانه ای به نظر بیاد اما از درون اصلا اینجوری نیست. دیروز دوتا مریض داشتیم که GCS اونها واقعا پایین (3) بود. امروز صبح رفتم ویزیتشون کنم، دیدم یکیشون نیست! از پرستار ICU پرسیدم به کدوم بخش منتقل شدن که پرستار جواب داد: " دیشب فوت شد..." من هاج و واج داشتم به پرستار نگاه می کردم که دیدم دوباره گفت: " دیشب ایست قلبی-تنفسی کرده دیگه احیا و شوک هم جواب نداده!" من همینجور در فکر و خیال اون مریض داشتم می رفتم که مریض بعدی را ببینم که پرستار صدا زد:" دکتر اون هم امروز صبح فوت شد!" گفتم:"این هنوز روی تخت خوابیده که." گفت:" داریم آماده می کنیم ببریم سردخونه!" من اون موقع انگار که آب سردی ریخته باشن رو سرم، زیر لب و آرام در دلم فریاد زدم: " خدایا ما داریم اینجا چیکار می کنیم؟ این کارا چه فایده ای داره؟!!!"

سکانس دوم، درمانگاه: امروز درمانگاه چندتا مریض Head injury داشتیم که همه موتور سوار بودن و تصادف کردن. طبق سوالات که من پرسیدم هیچکدام از کلاه ایمنی استفاده نمی کردن.(کاش استفاده می کردن!) یکی شون عصب زوج III کاملا درگیر شده بود و پلک راستش افتاده بود. یک نفر دیگه هم دچار همی پلژی راست و از دست دادن توانایی تکلم شده بود. من که دیگه هیچوقت سوار موتور نمیشم!!!


ادامه نوشت چهارم 93/10/21:

سکانس اول: الان ساعت 6 صبحه. دارم آماده میشم برم بیمارستان. شبی که گذشت داشتم مطلب آماده می کردم برای امروز. یعنی اصلا نخوابیدم! امیدوارم بتونم زودتر تحویلش بدم و خیالم راحت بشه...

سکانس دوم: امروز با دکتر پورخلیلی راند درمانگاه داشتیم. گذشته از بیماران و بحث درباره بیماری ها یک مسئله ای که پیش آمد و درباره آن بحث شد " آمار پزشکی" بود. همیشه درباره این موضوع فکر می کردم اما اصلا نمی دونستم چطور باید اون را ارائه بدم. امروز استاد به طرز جالبی این موضوع را باز کرد.

وقتی میگیم که بیمار با عمل جراحی x% ممکنه که خوب بشه این جمله عملا به درد بیمار نمی خوره و بیشتر برای اینه که در کتاب ها باشه تا پزشکان شمایی کلی از کار داشته باشن اما یه بیمار فقط یکبار این بیماری را می گیره و یک بار عمل میشه نه صدبار! اگر عمل موفق باشه 100% موفق هست برا بیمار اگر ناموفق باشه 100% ناموفقه. پس اینکه به مریض بگیم احتمال بهبودی فلان درصده ممکنه برداشت اشتباهی از این مباحث بشه.

پ.ن: دکتر پورخلیلی واقعا استاد بلامنازع جراحی اعصاب هستند!


93/10/23 ادامه نوشت آخر:

سکانس اول، اتاق عمل:

اتاق عمل بودیم برای مریضی که قبلا در درمانگاه ویزیت کرده بودیم. تومور مغزی بسیار invasive که عرض دو ماه پیشرفت عجیبی کرده بود و حالا نیاز به عمل داشت!
خب ما هم از استاد خواستیم که عمل جراحی این بیمار را ببینیم. همیشه فکر می کردم حداقل عمل جراحی مغز و اعصاب باید ظرافت های زیادی داشته باشه اما اصلا اینطور نبود. خلاصه تومور را تا اونجایی که به مغز آسیب نمی زد درآوردن. البته تومور هم عجیب بود. از زیر پوست شروع شده بود. scalp و جمجمه را درگیر کرده بود به فضای epidural نفوذ کرده بود و سر عمل هم مشخص شد که به فضای subdural هم وارد شده و sagital sinus هم درگیر کرده به طوریکه سینوس های cortical به جای آن وظیفه درناژ خون را داشتند!
بعد هم چون dura را از روی مغز برداشته بودند یک تکه از facia lata را بریدند و به جاش قرار دادن و عمل به پایان رسید!

پ.ن: دو تا عکس از MRI مریض.ببینید اینجا و اینجا... جالبه!

سکانس دوم، درمانگاه:

امروز درمانگاه بودیم. بحثی شد درباره Facial nerve و فلجی آن. استاد از من سوال پرسید و من شروع کردم به پاسخ دادن. هرچی من جواب می دادم دوباره می پرسید! یک جایی از این ماجرا مطلبی که داشتم می گفتم استاد قبول نکرد اما من مطمئن بودم که دارم درست میگم.
من اعتقاد به دسته بندی جز جز Facial nerve lesion داشتم و استاد مصر بود که فقط دو دسته! حقیقتا من قانع نشدم و با توجه به منابعی که من خوندم دسته بندی حداقل پنج جز داره و متاسفانه استاد در این زمینه یکم برخورد نامناسبی داشتن که باعث شد تصمیم بگیرم ادامه بحث را اصلا شرکت نکنم و به سوالات استاد اصلا پاسخ ندهم
پ.ن: استاد باید جوان باشد نه پیر و بی حوصله...


امروز بخش جراحی اعصاب به پایان رسید. از این بخش تقریبا چیزایی را که نیاز داشتم یاد گرفتم اما انتظارات و دیدم نسبت به جراحی اعصاب کاملا متفاوت شد.کاملا... 


از فردا جراحی عمومی و من و دوباره بیمارستان کاشانی!


پایان...

نظرات  (۳)

لفظ جالب برای کسالت و بیماری و ناتوانی یه انسان مثل خودم برام واقعا ثقیله... ان شاءالله تا زمان مرگم برام ثقیل بمونه 
البته خدای نکرده اصلا قصد جسارت ندارم... مادرم هم وقتی درمورد مریضی اینطور میگه.. فورا جبهه میگیرم 😞
پاسخ:
درسته پیشنهاد می کنم مطالب زیر را از وبلاگم بخونید. قبلا دربارش چیزایی نوشتم...

خلاصه اگه بخوام حرف جدیدی به غیر از اینها بزنم اینه که ما به بیماران دید متفاوتی داریم که بقیه زاویه های نگاه را تحت الشعاع قرار می دهد.
اصلا دست خودمان هم نیست. بیمار بودن و معذب بودن مردم برای ما هم سخت است اما کیس با بیمار فرق دارد! کیس یک نوشته و خطی بر روی کاغذه ولی بیمار یک انسانه...
سلام... فکر کنم کلا روز سبک و شیرینی بوده براتون  😊میشه اگه فرصت کردید،  یه خرده از کیساتون، شرح حالشون، موارد neurosurgery خیلی دشوار و استثنایی(البته از این دید نسبت به عمل های جراحی خوشم نمیاد چون به هر حال سر و کار جراح با جون یه نفره نه پروژه ی تحقیقاتی... ان شاءالله که روی این عقیدم استوار بمونم😔) و کلا یه مقدار از تفاوت جو برقرار در جریان یک جراحی مغز و اعصاب نسبت به سایر عمل ها هم بنویسید؟ 
امید وارم امروز روز شاد و خیلی خوبی باشه.. ان شاءالله 
پاسخ:
سلام
من کیس هایی را که برام جالبه می نویسم. امیدوارم دوست داشته باشید...
ممنون از لطفتون
ان شاءالله که خیلی خوب باشه... این بخش مورد علاقه ی منه!  خوش به حالتون! البته فکر میکنم بخش فوق العاده سختیه... ان شاءالله که از پس دشواری هاش برمیاید 😊
پاسخ:
ممنون...