قصه… :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

من این قصه را از پایان به آغاز خواندم

این راه را از آخر تا اول رفتم

من این لحظه لحظه ها را چشیدم و بوییدم

این غصه ها را ذره ذره خوردم و مُردم

این رودخانه که به کوهستان می رود از دریا سرچشمه دارد

ماهی هایم در کویر زندگی می کنند

دریاها از کویر خشک تر

زمین از آسمان بالاتر 

ماه از خورشید درخشان تر

قبرستان است اینجا…

مُردگان اینجا از مَردُمان زنده ترند

چو از من می گذری فاتحه ای بخوان

باید بر من هر لحظه نماز میت ادا کنید 



ریحان