ماه و ستاره :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل دهم: حسرت پنهان‌شده ...

پاک‌نوشته

فصل دهم: حسرت پنهان‌شده ...

logo-samandehi

داشتم در جاده ای بی انتها می رفتم. در دشتی صاف بدون پستی و بلندی. شب بود. به چشم می دیدم که افق نزدیک می شود. ستارگان سقوط می کنند و پایین می افتند. ماه می لرزید؛ بی رنگ و سیاه می شد و آن زمین لرزه بزرگ فرا رسید!