نادان گاه... :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

logo-samandehi

دیروز اتفاقی افتاد که واقعا دوباره از درون سوختم. از دست این کسانی که در اطراف خودم می بینم. از کسانی که قرار است فردا جامعه ای را با آنها اداره کنیم. نمی دانم این حرفا کجا بگویم به کی بگویم. امروز واقعا واقعا ناراحت شدم. آخر هرچیزی یک ارزشی دارد. کسی نیست بگوید ارزش دل شکستن و گریه انداختن یک انسان با چه برابر  است؟!

نمی خواستم به این زودی ها چیزی بنویسم ولی امروز دلم گرفته است نمی خواهم دیگر به بعضی ها فکر کنم...




به والله بی شعوری هم شعور می خواهد...