پیش‌لرزه سوم :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

خوشحالم که فهمیدم هرکسی ارزش ندارد که بخواهی باهاش خوب باشی.

خوشحالم سناریویی که چیده بودم با اینکه پیچیده بود اما دقیق اجرا شد و خدا را شکر می‌کنم توانایی شناخت و پیش‌بینی آدم‌ها را بهم داد تا بتوانم خودم را نجات بدم.

خوشحالم از اینکه خودم را از خودم و دیگرانی که قصد داشتند نفسم را تصاحب کنند فراری دادم.

خوشحالم که همه چیز تمام شد و زندگی به روال خودش برگشت و من سبک‌بار بدون این‌که کسی بر دوشم سنگینی بگذارد به سمت ساعت صفر در حرکتم.

هیچ‌کس ارزش ندارد. تلاش می‌کنم کسی را به زندگی‌ام راه ندهم تا مجبور نباشم برای بیرون کردنش سختی بکشم. من هیچکس را نمی‌خواهم که باشد. همه‌گی بروند برای خودشان و دیگران باشند. من کسی را نمی‌خواهم. خدایا من فقط با تو راحتم. متشکرم کسانی را که خودت می‌دانی به هیچ دردی نمی خورند و فقط مایه عذاب و بطالت بودند، از من دور کردی.


پ.ن: خدایا همه چیز را به تو می سپارم از دست دزدان انسان دزد.

پ.ن: عید مبارک! ان‌شاالله نماز عید سال آینده واجب باشد.

پ.ن: آزادی از بند خود و دیگران...