کبوترها :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

logo-samandehi

باز غوغای کبوترها که می پیچد در گوشم

می اندیشم چه کسی نجوایت را از گوش هایم گرفت


باز تابستان که گرمایش را می دهد به من

می اندیشم چه کسی گرمای وجودت را از احساسم گرفت


باز که زلالی آب سرچشمه را می بینم

می اندیشم چه کسی عمق نگاهت را از چشمانت گرفت


باز می اندیشم و می اندیشم

و چه سود که نمی دانم چه کسی عشق تو را از دلم گرفت


ریحان