گوارش :: پاک‌نوشته >

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

پاک‌نوشته

فصل هشتم: بازگشت از عزلت...

آخرین مطالب
logo-samandehi

حدود پنج روز است که در بخش گوارش بیمارستان الزهرا به سر می بریم. بیمارستان الزهرا بیمارستان سانتر و ریفرال چند استان کشور است و این یعنی به خودی خود بیماران آن کیس های ارجاعی هستند اینکه این چند روز چیزی ننوشتم دلیلش این بود که حقیقتا هنوز درگیر مسائل بخش ریه بودم و بسیار وقتم پر بود.


استاد: دکتر طالبی متخصص داخلی و فوق تخصص گوارش و کبد ، دکتر کلانتری متخصص داخلی و فوق تخصص گوارش و کبد.


رزیدنت: دکتر عظیمیان دستیار بیماری های داخلی سال دوم.

اینترن: خانم دکتر مسعودی، یه خانم دکتر دیگه هم هست که هنوز فامیلشون را نمی دونم!!!( امروز فهمید اینترن دوم ما خانم دکتر توانگر هستن بعد از یک هفته!)


ادامه نوشت اول 93/8/10:

همانطور که گفتم بیمارستان الزهرا بیمارستان ریفرال هست. بیماران ما در بخش گوارش تا الان بسیار پیچیده تشخیص داده میشن. حتی مریضی الان داریم که با 10 روز بستری در بیمارستان هنوز تشخیصی بر بیماریش نگذاشتن و تحت درمان حفاظتی هست!

اما درمانگاه گوارش که مریضان سرپایی مراجعه می کنند بسیار مفید و خوب است بیماران دقیقا به صورت یه پازل چیده نشده هستند و مثل بخش نیست که صدها نظر روی پرونده آنها باشد. باید تلاش کنی که با علایم ساده آنها و آزمایشات روتین و پاراکلینیک تشخیص را پیدا کنی.

یه کیس جالب هم که امروز داشتیم بیمار آقای 22 ساله مبتلا Ulcerative colitis که پنج روز است که در بیمارستان بستری است با mild hyperbilirubinemia و کم خونی غیر فقرآهن و Splenomegaly. درد شکم داشته و بی حالی. تشخیص هم هنوز معلوم نیست و در حال ارزیابی است!


ادامه نوشت دوم 93/8/11:

امروز Bone Marrow Aspiration داشتیم که چندان جالب نبود! من چند روزه که تغذیه مناسبی ندارم و داشتم واقعا پس می افتم! چند بار از اتاق خارج شدم اما آخر خودم کنترل کردم ولی اگه بار دیگه ای بخوام برم دنبال اینجور فرآیندی حتما به این فکر کنم که ببینم از نظر گلوکز خون دچار مشکل نشوم! راستی مریض بیماری بود که با یه اسپلنومگالی که هنوز براش دلیلی پیدا نکردیم بستری شده و امروز به عنوان تیر آخر Bone Marrow Aspiration شد!

خدا کنه تا بعد از تعطیلات مرخص نشه تا بریم ببینیم آخرش چه قراره بشه…


ادامه نوشت سوم 93/8/17 :

امروز مریضی داشتم که واقعا جا داره یک پست جداگانه براش بذارم اما فعلا نه وقتشو دارم و البته حوصله شو!!!

خانمی بود مبتلا به سل ریوی که پنج ماهه که تحت درمان اختصاصی است. الان هم با آسیت در بخش گوارش بستری شده. یه مطالعه کوتاهی روی پرونده مریض داشتم که فهمیدم مشاوره عفونی اکیدا پیشنهاد ایزوله کردن مریض را داره. بعد CT scan را دیدم که یک lung cavity in  right upper lobe گزارش شده بود. قابل ذکره که BK یا همون باسیل کخ در دو حالت بیشترین احتمال انتشار از بیمار داره یکی وجود cavity مثل همین بیمار یا لارنژیت BK. حالا ما و چندین نفر از پرسنل درمان با این مورد در ارتباط بودیم! هنوز متوجه نمیشم چرا این مسایل برای حفاظت از افراد سالم توی سیستم درمان ما رعایت نمیشه. حتما باید یکی مثل من مبتلا به سل بشه تا تحت اون درمان محیرالعقول طولانی قرار بگیره فقط به خاطر نقص سیستم و ندانم کاری بعضی افراد؟! نمی دانم…


ادامه نوشت چهارم 93/8/20

فردا گوارش تمام می شود. شاید برای من مثل راندهای قبلی نبود اما باز هم خوب بود.

هرکدام از این راندها که تموم میشه حسرت می خورم و احساسی نه مثل دلتنگی ولی از همان جنس قلبم را فرا می گیرد! مطمئنم زمانی فرا می رسد که دوست دارم یک لحظه هم که شده بحث های اتاق روز با دکتر عظیمیان دوباره تکرار بشه. خانم دکتر توانگر با لبخند و تواضع بگه: " دکتر اگه مطلبی درباره این مریض پیدا کردی بگو که منم یاد بگیرم!" یا خانم دکتر مسعودی با شوخ طبعی بگه: "آخه کدوم پسر عاقلی زن دکتر می گیره!". می دانم که این لحظات هیچوقت باز نخواهد گشت اما دقیقه دقیقه آن را به خاطر می سپارم و مرور می کنم. این آدم ها را فراموش نمی کنم و همیشه به یاد دارمشان و دوستشان می دارم!


ادامه نوشت آخر 93/8/21:

امروز خیلی زود راند به پایان رسید و ما هم طبق معمول به اتاق روز سرازیر شدیم. روز آخر و راند آخر. در گروه ما از آغاز سنتی برپا شده است که اکنون به مراسم شام آخر می شناسیمش! با رزیدنت ها، اینترن ها و استاد عکس یادگاری و اگه شد یه تنقلات و پذیرایی ساده می خوریم. البته معمولا استاد در این جلسات پذیرایی حضور ندارند. اما امروز مراسم شام آخر علاوه بر استاد یه نفر دیگه هم نبود. خانم دکتر توانگر را نمی دونم کجا رفته بود. منم هرچی معطل کردم و وقت کشتم نیومدن! خیلی دوست داشتم حتما همه باشن اما نشد. حیف...


پایان…